يحيى السهروردي ( شيخ اشراق )
43
مجموعه مصنفات شيخ اشراق
است و هرگز بذات خويش واجب نشود ، پس بايد كه مادام كه موجود باشد پيوسته بدوام علّت موجود و دائم « 1 » باشد ، كه [ اگر مرجّح نماند او نيز نماند ] « 2 » . بلى شايد كه چيزى را علّت وجود چيزى باشد و علّت ثبات ديگرى همچو صورت بت « 3 » كه علّت وجودش « 4 » بتگراست و علّت ثباتش خشكى آن گوهر است كه صورت و شكل بت را نگاه مىدارد . و باشد كه علّت وجودش و ثبات يكى باشد هم چو قالبى كه آب درو باشد ، كه آب به شكل « 5 » او گردد و به او شكلش بماند . و جملهء ممكنات را علّت وجود و ثبات هيچ چيز « 6 » ديگر نيست الّا واجب الوجود [ كه همه را وجود و دوام وجود كه او را از خود دست بدوست « 7 » ، و مقدّم است در عقل بر استحقاق وجود كه استحقاق بدوست . و ممكن اگر نيز دائم الوجود ] « 8 » باشد در نفس خويش استحقاق وجود ندارد بلكه بغيرى دارد . و نااستحقاق « 9 » وجود كه « 10 » او را از خودست « 11 » متقدّم است در عقل بر استحقاق وجود كه استحقاق وجود « 12 » او از غيرست ، و بعد از نااستحقاق « 13 » وجود باشد در ذات چيزى ، كه اگر چيز در نفس خويش استحقاق وجود داشتى به چيزى ديگرش حاجت نبودى . پس هر ممكنى را « 14 » نااستحقاق وجود پيش از استحقاق وجودست تقدّمى عقلى نه زمانى ، و اين را
--> ( 1 ) و دائم : دائم FSH ( 2 ) اگر مرجح نماند او نيز نماند : اگر مرجح بماند او نيز بماند F اگر مرجحش نماند او باز نماند H اگر مرجحش بماند او نيز بماند S ( 3 ) صورت بت : ضرورتست F ( 4 ) وجودش : وجود SH ( 5 ) به شكل : - H ( 6 ) چيز : چيزى SH ( 7 ) خودست بدوست : - بدوست FSH ( 8 ) كه همه را . . . دائم الوجود : - F ( 9 ) نااستحقاق : يا استحقاق F تا استحقاق SH ( 10 ) وجود كه : - F ( 11 ) از خووست : از وجودست و F ( 12 ) كه استحقاق وجود او : - F ( 13 ) نااستحقاق : استحقاق F ( 14 ) ممكنى را : ممكن را F